كرمي - دستنوشته هاي خودم
خاطرات جنگ
1386/1/1 05:02

سلام .

بعد از مدت ها اومدم تا دوباره تو این وبلاگ پستی بدم ولی این پست با بقیه یه فرق هایی داره . این دفعه میخوام خاطره ای واستون تعریف کنم.

ساعت ۵ بعد از ظهر روز ۲۴ اسفند از حرم امام خمینی به سمت خوزستان راه افتادیم ( البته اینجا باید از حاج پویان تشکر کنم چون قرار بود ما ساعت ۱۲ حرکت کنیم و فقط ۵ ساعت تاخیر داشتیم ) . بعد از ۲ ساعت به قم رسیدیم و نمار مغرب و عشا رو اونجا به جا آوردیم . بعد از نماز به همراه تعدادی از دوستان که تازه اضافه شده بودند به سمت جنوب حرکت کردیم . نماز صبح رو تو پلدختر خوندیم و دوباره به راهمون ادامه دادیم . تقریبا ساعت ۹ صبح به پادگان دوکوهه رسیدیم . اونجا صبحونه رو خوردیم و به سمت شلمچه حرکت کردیم .

از اینجا به بعد رو به همراه عکس براتون تعریف میکنم :

۱. این عکس رو از بالا پشتبوم یکی از ساختمون هی روکوهه گرفتم
۲. این عکس هم از دوکوهه هستش ولی موقع برگشت . امکانات رو حال کنید smilie
 
۳. این عکس من و ایمان تو شلمچه هستش . پشت سرمون مرز عراق بود .
۴. این هم یه سری دیگه از عکس های شلمچه هستش 
 
۵. بعد از شلمچه اگه اشتباه نکنم به طلاییه رفتیم . جایی که بیشترین رزمندگان اونجا شهید شدند . جایی که سه راهی شهادت رو تو خودش قرار داده.
۶. ( دقیقا یادم نیست کجا ها رفتیم . پس اگه جایی رو از قلم انداختم یا جا به جا گفتم به بزرگی خودتون ببخشید ) . این عکس مربوط به یکی از جا هایی هستش که اسمش رو یادم نمیاد . اهان فکر کنم هویزه بودش .
  
 
۷. بعد از اون هم به فکه رفتیم . جایی که شهید آوینی و ۱۲۰ تن از رزمندگان که به شهادت رسیده بودند اونجا قرار داشتند .
 
۸. این عکس هم تو راه فکه کرفتیم .
 
۹. این عکس آخری هم از یکی از روحانیون که با ما همسفر بود گرفتم . به گفته این دوست عزیز این شهید رو بعد از ۱۶ سال از زیر خاک بیرون آوردند ولی زمانی که پیداش کردند کاملا سالم از زیر خاک بیرون اومد انگار نه انگار که ۱۶ سال زیر خاک بوده . بعد از اینکه پیداش کردند اون رو ۳ ماه زیر آفتاب گذاشتند تا که تغییری فیزیکی پیدا کنه ولی باز به خواست خدا هیچ تغییری تو جسم این شهید پیدا نشد . بعد از ۳ ماه چند هفته بدن این شهید رو تو آهک قرار دادند ولی فقط مقداری از پوست این شهید سیاه شد . درضمن حتما میدونید که آهک حلال بسیار قوی ای هستش . این همه رو گفتم تا متوجه بشین هنوز هم معجزاتی در اطراف ما رخ میده تا که ما با قدرت و بزرگی خدا بیشتر آشنا شیم .
 
۱۰. این هم یه عکس دسته جمعی تو خرم آباد
 
این هم از خاطره من از این سفر . یا علی
?!  | 11 نظر